تبليغاتX
ونوس
زندگی و تحصیلات [ویرایش]
دکتر فیروز نادری در ۵ فروردین ۱۳۲۵ در شیراز به دنیا آمد. وی تحصیلات متوسطه خود را در ایران به اتمام رساند و پس از آن به آمریکا مهاجرت کرد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی برق پی گرفت. وی دوره کارشناسی خود را در دانشگاه ایالتی آیووا و کارشناسی ارشد و دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی به اتمام رساند.[۲][پیوند مرده] دكتر نادری، پس از پايان تحصيل به ایران بازگشت و ضمن گذراندن خدمت سربازی، مدتی در مركز «سنجش از دور ايران» فعاليت كرد. وی در مدت همكاری خود با ناسا مشاغل فنی و مديريتی متعددی را در زمينه ماهواره‌های مخابراتی متحرك، رادارهای سنجش از دور، رصدخانه‌های تحقيقاتی اختر فيزيك، اكتشاف مريخ و ساير اجرام منظومه شمسی برعهده داشت.[۳] نادری از سال ۱۹۹۶ مدیر برنامه منشاء حیات ناسا بود. وی در سال ۱۹۷۶ به JPL پیوست و به عنوان مدیر آزمایشات پروازی علوم فضا و مدیر طرح تفرق‌سنج (Scatterometer) ناسا به کار پرداخت. علاوه بر اینها وی در مرکز مدیریت ناسا، سرپرستی برنامه فناوری ارتباطات پیشرفته ماهواره‌ای را بر عهده داشت و در JPL نیز مدیر برنامه ماهواره‌های متحرک بود. وی از سال ۲۰۰۰ نیز مدیریت برنامه تازه تأسیس برنامه مریخ را بر عهده گرفت. وظیفه مرکز برنامه مریخ آن است که تمام تحقیقات مربوط به مریخ را هدایت و برنامه ریزی کند. وی، در فروردین ماه ۱۳۷۹ به سمت مدیر پروژه‌های اکتشاف مریخ منصوب شد[۴] اين دانشمند ايرانی در پی اين موفقيت کاوشگرهای مریخ، به سمت معاون و مدير ارشد برنامه‌ريزی مركز JPL (آزمايشگاه پيشرانش جت) - از مهمترين مراكز فضايی ناسا - منصوب شده و در سمت جديد به عنوان مسئول طراحی برنامه‌ها و راهبردهای مركز، تجاربش در ماموريت‌های مريخ را در مطالعه ساير بخش‌های جهان از زمين تا كهكشان‌های دور به كار بسته است.وی همچنين مسئوليت طراحی چشم‌انداز راهبردی پنج تا 20 ساله JPL را برعهده دارد.[۳] وی هم اکنون (سال ۲۰۱۱) به سمت مدیر پژوهش‌های روباتیک منظومه خورشیدی منصوب گشته‌است.[۵] کاوشگرهای مریخ [ویرایش] معروفیت نادری بیشتر به خاطر دو کاوشگر مریخ یعنی روح و فرصت بوده‌است که با مدیریت او اطلاعات زیادی از جمله امید بیشتر به وجود حیات در مریخ را به بشر داد. دكتر نادری، فروردين ماه 1379 در شرايطی كه چندين ماموريت متوالی سازمان فضایی ناسا در پرتاب فضاپيما به سوی مريخ با شكست مواجه شده بود، به مديريت برنامه‌های اكتشافات مريخ منصوب شد و توانست در طی چهار سال، سه ماموريت مهم از جمله پرتاب دو كاوشگر مريخ‌نورد «روح» و «فرصت» را با موفقيت به انجام رساند.[۳] اما می‌توان گفت بزرگ‌ترین افتخارات نادری دریافت بالاترین نشان سازمان فضایی ناسا در بهمن ماه گذشته و انتخاب وی به عنوان موثرترین فرد ایالات متحده در سال قبل اشاره کرد. جوایز و افتخارات[نیازمند منبع] [ویرایش] همکار از موسسه هوانوردی و فضانوردی آمریکا (AIAA).دریافت جایزه دوم ویلیام راندولف لاولیس از جامعه فضانوردی آمریکا (۲۰۱۰)دریافت کننده 2005 جزیره الیس مدال افتخار.برنده جایزه لیبرال (۲۰۰۴)مدال رهبری برجسته ناسامدال خدمات برجسته ناسا
+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در جمعه سی ام دی 1390 و ساعت 21:30 |
 

یکی از شب های نزدیک به سال نو مسیحی قرار بود من میهمان برنامه آسمان شب باشم. سال این برنامه را به خاطر ندارم اما شاید نسرین شکوری بتواند کمک کند تا تاریخ دقیق را به خاطر بیاورم. آن موقع برنامه آسمان شب هر شب پخش می شد و مدت پخش برنامه هم 15 دقیقه بود. مجری برنامه هم آقای افشاریه بود که با صدای بی نظیرش یکی از عوامل اصلی جذب مخاطب برای برنامه به ویژه در ابتدای آن دوره اش بود.

آن شب تولد نسرین هم بود و لطف کرده بود و معلم های رصدخانه را هم دعوت کرده بود و پژمان و شاهین و من هم آنجا بودیم. به خاطر برنامه میهمانی را نیمه رها کردم و به اتفاق سیاوش عازم استدیو شبکه 4 شدیم. موضوع برنامه با توجه به نزدیک بودن کریسمس قرار بود درباره داستان ستاره ای باشد که بر اساس روایات شب تولد حضرت مسیح برفراز بیت الحم درخشیده و با رویت آن 3 مغ عازم فلسطین می شوند تا تولد پیامبر وعده داده شده را تبریک بگویند. بر اساس روایات این ستاره 3 بار یک بار در هنگام آغاز سفر، یک بار در هنگام برخورد آنها با پادشاه یهود و بار دیگر هنگام تولد مسیح در آسمان دیده می شود و راهنمای آنها برای رسیدن به محل تولد مسیح است.

اینکه آیا این ستاره واقعیت تاریخی داشته است یا نه بهانه خوبی بود تا رویدادهایی را که می شد چنین منظره ای را در آسمان ایجاد کنند را مرور کنیم و در عین حال به نکته مهم تری برسیم که باید هر متنی را با زبان آن متن خواند و الزاما نباید یک متن مقدس را سعی کرد که به زبان علمی خواند و یا مثلا تمثیل های عرفانی را سعی کنیم برایش توجیه علوم تجربی پیدا کنیم.

برنامه قرار بود 15 دقیقه باشد و معمولا با توجه به تیتراژ یکی دو وله ای که پخش می شد و زمانی که صرف سلام و علیک آقای افشاریه با مردم و با من و خواندن متن پلاتوی اول می شد چیزی حدود 10 دقیقه باقی می ماند که با توجه به اینکه معمولا زمان ما هم کم می شد انتظار 7 تا 8 دقیقه صحبت را داشتم.

پشت صحنه ضبط ویژه برنامه های نوروز در خانه هنرمندان - عکس فکر می کنم از بابک باشد

معمولا در برنامه های آسمان شب هر برنامه 15 دقیقه ای آن موقع چیزی در حد یک روز کامل کاری وقت مرا می گرفت، تحقیق در باره موضوع ، چک کردن دوباره اطلاعات، حدس زدن سوال های جنبی که سیاوش در مطرح کردن بدون هماهنگی آنها مهارت داشت اول ماجرا بود و وقتی بدنه اصلی موضوع آماده می شد تازه بخش اصلی کار این بود که آن را برای یک قالب 15 دقیقه ای کوتاه کنم. در زمان تحقیق معمولا به اندازه یک مقاله کامل اطلاعات جمع و جور می شد که در کنار اطلاعات قبلی و ... می شد چیزی در حد 2 ساعت برنامه را با سرعت بالا حرف زد اما باید آن را در 10 تا 15 دقیقه خلاصه می کردیم. البته این روند رایج بود که حتی سعی می کردیم وقتی موضوع بحث، داستان داغی بود که هرروز آن را دنبال می کردیم هم انجام دهیم گاهی می شد که من تازه مقاله ای را نوشته بودم و فکر می کردم کاملا بر موضوع سوار هستم اما وقتی صحبت برنامه مطرح می شد همین داستان را تکرار می کردم چون مخاطب تلوزیون قابل ریسک نبود و تمام سعی این بود که کوچکترین داده اشتباهی منتقل نشود. (البته حداقل یک بار می دانم که چنین اشتباهی را در هنگام یکی از پیش برنامه های کاسینی – هویگنس کردم که بعدا خواهم نوشت).

گاهی اوقات هم پیش می آمد که به دلیل شرایطی خاص تنها یکی دو ساعتی قبل از برنامه می فهمیدیم که آن شب باید به برنامه بروم و این ریسکی بود که چاره ای نداشتیم و باید انجام می شد و برای همین موارد پیش بینی ناپذیر آن دوره عملا  هم من و همه دوستان دیگر حالت استند بای داشتیم و سعی می کردیم در طول روزهای هفته خبرها و داستان ها را – حتی بیشتر از آنچیزی که برای کار حرفه ای خودمان نیاز داشتیم - زیر نظر داشته باشم تا اگر یک باره چنین موردی پیش آمد مخاطب و برنامه دچار مشکل نشوند.

این وسواس به اطلاعات درست باعث می شد من بر خلاف عرف همیشه احتمالی را برای خطا و فراموشی در هنگام برنامه قایل بشوم و همیشه اعداد و داده هایی که ممکن بود از خاطرم برود و یا اشتباه شود را روی کاغذ بنویسم و همراهم ببرم و اگر جایی لازم می شد که البته به ندرت پیش می آمد از اینکه از روی کاغذ عددی را بخوانم نگرانی نداشتم و این کار را هم پنهانی انجام نمی دادم. به نظرم این کار حتی در زمینه اش یک نگاه اشتباه را هم تصحیح می کرد. تلوزیون این خاصیت را دارد که فردی که پشت دوربین می نشیند برای بسیاری از بیننده ها حکم یک دانای کل را پیدا می کند و بسیاری فکر می کنند این آدم احتمالا خیلی خاص و ویژه است و همه چیز را می داند. برای همین نگاه کردن به متن باعث می شد تا مردم به یاد بیاورند او هم یک آدم عادی است که حتی اعداد و اسامی را ممکن است فراموش کند. همین دیدگاه کم کردن فاصله بین مخاطب و کارشناسان هم بود که باعث می شد من و بقیه دوستانم چندان با لباس رسمی پوشیدن میانه ای نداشته باشیم. ان شب هم برای اینکه داستان و روایت انجیل را مرور کنم کتاب مقدس را همراهم برداشته بودم و در طول مسیر یکی دوباره داستان را مرور کردم که اگر سوالی پیش آمد بتوانم به آن اشاره کنم.

به هر حال به استدیو رسیدیم و برادران صفاریان پور مشغول آماده کردن مقدمات و نور و دکور و گوشی و تست صدا و دیگر کارهای پیش از برنامه شدند و من هم با خیال راحت نشسته بودم و منتظر آمدن آقای افشاریه و شروع برنامه بودم. چیزی به شروع برنامه نمانده بود و میکروفن من هم وصل شده بود ولی از آقای افشاریه خبری نبود. فیلم بردارها در جای خودشان مستقر شده بودند و سیاوش هم بیرون بود فقط یک بار از سیاوش پرسیدم آقای افشاریه می رسد که او هم گفت حتما می آید و من هم با خیال راحت نشسته بودم و کتاب را هم که یادم رفته بود بیرون بگذارم کنار دستم گذاشته بودم.

یک باره دیدم چراغ چشمک زن استدیو شروع به کار کرد و در مونیتور استدیو تیتراژ برنامه شروع به پخش کرد. سیاوش یک باره در را باز کرد و گفت تنها باید اجرا کنی و وقت برنامه هم اضافه شده است. گویا مشکلی برای آقای افشاریه پیش آمده بود و تنها چند ثانیه قبل از شروع بچه ها فهمیده بودند ایشان نمی رسند. من هنوز در شوک بودم که  سیاوش در را بست و تا به جلو نگاه کردم چراغ دوربین روشن شد و ما روی آنتن بودیم. آن شب تولد امام رضا بود و طبق عرف رایج برنامه ها با تبریک تولد باید شروع می کردند. من هم که هنوز فرصت نکرده بودم خودم را جمع و جور کنم شروع به صحبت کردم و پس از سلام و اعلام اینکه امشب استثنا به جای آقای افشاریه من برنامه را اجرا می کنم گفتم با تبریک تولد امام رضا موضوع برنامه امشب ما تولد حضرت مسیح است!

غیبت آقای افشاریه باعث شد تا کل سناریو به هم بریزد. وقتی شما در یک برنامه تلوزیونی به عنوان کارشناس حضور دارید این مجری برنامه است که داستان و روایت اصلی را پیش می برد و شما باید با داستان وی همراه شوید. در واقع او باید چهارچوبی جذاب را بیان کرده و مخاطب را جذب کند و شما در قالب سوال و جواب موضوعات را بیان کنید. اما در غیاب او و وقتی قرار است یک نفره اجرا کنید باید خودتان داستان را بیان کنید. یعنی باید فضای داستانی را به وجود آورید که مخاطب با یک مقدمه ، طرح مساله و بعد بررسی موضوع بتواند شما را همراهی کند و برایش خسته کننده هم نباشد. در آن چند ثانیه تنها چیزی که به نظرم رسید این بود که بهترین کار این است که برنامه را در قالب روایت متن کتاب مقدس شروع کنم و پیش بریم و داستان کتاب مقدس تبدیل به تم اصلی شود و هر یک از سناریو ها را که مطرح می کنم به خود داستان اصلی ارجاع دهم برای همین پس از معرفی موضوع و برای شروع گفتم بیایید برای اینکه ببینیم چه سرنخی از این داستان در اختیار داریم متن اصلی که این موضوع در آن مطرح شده است را با هم بخوانیم.

کتاب را برداشتم و باز کردم و شروع به خواندن از روی انجیل کردم. متن طولانی بود و باید خلاصه می کردم و  در عین حال باید به طور آنلاین آن را ادیت هم می کردم. برخی از کلمه ها در متن اصلی به نظرم می آمد که ممکن بود حساسیت برانگیز باشد. مثلا واژه پادشاه یهود که در متن آمده بود چون قرار نبود درباره اش بحث شود که منظور چیست ممکن بود با برخی از حساسیت ها مواجه شود. البته هیچ پروتوکلی وجود نداشت که این کلمه ها ممنوع است یا نه ولی وقتی جلوی دوربین زنده قرار می گیرید باید همزمان به برداشت های مختلف، مردم، مسوولین و کسانی که به هر حال دنبال بهانه گرفتن هم هستند فکر کنید و تا حد امکان اجازه ندهید سو تفاهمی بروز کند که به کلیت برنامه آسیب برساند. به هرحال داستان را همزمان که از روی متن می خواندم کوتاه کردم و برخی از واژه ها را هم جایگزین کردم و برای اینکه مخاطب علاقمند اصل متن را از دست ندهد آدرس و مرجع داستان را هم گفتم که اگر خواستند در کتاب مقدس داستان کامل را بخوانند. بعد از آن شروع به برشمردن سناریو های مختلف کردم سناریو هایی مانند این که این ستاره می توانسته یک ابر نواختر، دنباله دار، مقارنه های تکرار شونده و امثال آن باشد. هیچ کدام از این سناریو ها البته با متن سازگاری نداشت و هر یک به دلیل از فهرست امکانات حذف می شد اما فرصت بی نظیری بود که به این بهانه رویدادهای نجومی مختلفی را بیان کنیم.

وقت برنامه اضافه شده بود و من هر ازچندگاهی می دیدیم که سیاوش با قیافه عصبانی از پشت شیشه اشاره می کند که ادامه بده و یک اشاره ای به گوشش می کرد و من هم در همان حال که داشتم حرف می زدم در فکر این بودم که گوش من چی شده؟ وقتی چندین بار این عمل تکرار شد فکر کردم شاید حشره ای یا کاغذی روی گوشم است و سعی کردم بدون اینکه غیر طبیعی جلوه کند دستم را به گوشم ببرم و اگر چیزی هست بردارم، اما متوجه چیزی نشدم. ما از دو دوربین در استدیو استفاده می کردیم که به دستور کارگردان تلوزیونی سوییچ می شد و من هم باید نگاهم را بر اساس چراغ هر دوربین به سمت آن می چرخاندم.

یکی از دوربین ها که قرار بود نمای ثابتی را بگیرد در مقابل من قرار داشت و فیلم بردار پشتش پایه آن را قفل کرده بود که در جای خود ثابت باشد. بدین ترتیب تنها کار برای گرفتن تصویر از آن این بود که کارگردان از اتاق فرمان روی آن سوییچ کند. اپراتور این دوربین هم برای اینکه حوصله اش سر نرود داشت روزنامه می خواند. در اواخر برنامه وقتی تصویر روی این دوربین سوییچ شد، از شانس بد آن روز ما، قفل دوربین آزاد شد و اپراتور هم حواسش نبود. من در حال نگاه کردن به دوربین و حرف زدن بودم که دوربین بدون اپراتور شروع به حرکت کردن کرد. در حالت عادی زاویه این دوربین به گونه ای بود که من باید سرم را 30 درجه ای به سمت چپ بدنم می چرخاندم تا رو به دوربین صحبت کنم . دوربین هم شروع به حرکت به سمت چپ کرده بود. گردن من همراه با دوربین داشت می چرخید . وقتی اپراتور متوجه اتفاق شد و خود را به دوربین رساند و آن را ثابت کرد ، گردن من زاویه ای بیش از 90 درجه با بدنم گرفته بود و تقریبا داشتم پشت شانه ام را نگاه می کردم. آنهایی که آن برنامه را به خاطر دارند حتما ان زاویه شگفت انگیز تصویر را به یاد دارند. این اتفاق به خودی خود حالت کمدی را به وجود می آورد و واکنش اتاق فرمان و فیلم بردار و دوی سریع وی و خنده های افراد در بیرون مرا تا آستانه انفجار از خنده پیش برده بود و فقط فکر می کردم اگر نتوانم خود را کنترل کنم چه جوری باید این داستان را جمع کنم. خوشبختانه توانستم خودم را کنترل کنم.

تایم برنامه به حدود 25 دقیقه رسیده بود و 10 دقیقه ای وقت اضافی گرفته بودیم و من هم هیچ دیدگاهی از مدت باقی مانده برنامه نداشتم و هیچ جدولی هم در اختیارم نبود فقط داد و بی داد های سیاوش از آن سوی شیشه که از چیزی به شدت عصبانی بود را متوجه می شدم. وقتی برای آخرین بار به کتاب مراجعه کردم و مطلبی را از روی آن خواندم و سرم را بالا آوردم دیدم سیاوش، فواد و تقریبا هر کسی که در اتاق فرمان بود با هم دارن علامت می دهند که وقت تمام شده و من هم فکر کنم در دو یا سه جمله بحث را جمع کردم و خداحافظی کردم.

با پایان برنامه سیاوش عصبانی وارد اتاق شد. من فکر می کردم کارم مرا خوب انجام دادم و نمی فهمیدم چرا باید سیاوش عصبانی باشد. سیاوش هم رو به من کرد و گفت این همه در گوشت دارم فریاد می زنم که وقتمان داره تمام می شود و این همه باهات حرف زدم چرا به حرف هایم گوش نمی دادی؟ پرسیدم چطوری داشتی با من حرف می زدی ؟ و گفت از توی گوشی ات دیگه!

برای ارتباط بین اتاق فرمان و مجری یک کانال صوتی وجود دارد که از طریق آن کارگردان برنامه می تواند از طریق میکروفون درون اتاق کنترل با مجری صحبت کند. صدای او از طریق هدفون کوچکی که در گوش مجری قرار می گیرد به او می رسد. در اسمان شب آن موقع هم گوشی بخش مهمی از برنامه بود و سیاوش سوال های خود و موضواعتی که آقای افشاریه باید از کارشناس می پرسید و یا زمان وله ها و پایان برنامه را به او اعلام می کرد.

قبل از آمدن مجری این گوشی نصب و روی دسته صندلی مجری آماده می شد تا او پس از مستقر شدن در گوشش بگذارد.

من و سیاوش با هم به صندلی خالی آقای افشاریه نگاه کردیم . گوشی هنوز روی دسته آن باقی مانده بود. در تمام آن مدت سیاوش فکر می کرد مشغول حرف زدن با من است و من تحویلش نمی گیرم و من هم داشتم از اینکه کسی زمان پایان را به من نمی گوید حرص می خوردم . برنامه آن  قدر سریع شروع شده بود که فرصتی برای نصب کردن گوشی وجود نداشت.

آن برنامه اتفاقا یکی از برنامه های موفقمان از آب در آمد و شاید نزدیک کریسمس محتوای آن برنامه را تا جایی که یادم می آید دوباره بنویسم و همین جا پست کنم. اما آن برنامه مخاطبان ویژه ای هم داشت.

دوستانمان که در جشن تولد حضور داشتند دور هم داشتند برنامه را می دیدند و شنیدم یک عکس دست جمعی معروف هم گرفته اند که دور تلوزیون نشسته اند و من هم از طریق تلوزیون در آن عکس حضور دارم. اگر آن عکس هنوز وجود داشته باشد ممنون می شوم برای من هم بفرستید تا روی همین پست قرار دهم.

داستان برنامه آن شب و به خصوص شروع یک باره ، وقت اضافه ، ادیت همزمان متن کتاب، گوشی که به گوش هیچ کس نبود و از همه مهم تر پیچ خوردگی گردنم یکی از خاطره های فراموش نشدنی برنامه های آسمان شب برای من است.

+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در چهارشنبه نهم آذر 1390 و ساعت 20:28 |
اصل عدم قطعیت (به انگلیسی: Uncertainty principle) در مکانیک کوانتومی را ورنر هایزنبرگ، فیزیکدان آلمانی، در سال ۱۹۲۶ فرمول‌بندی کرد.

در فیزیک کوانتومی، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ، اظهار می‌دارد که جفت‌های مشخصی از خواص فیزیکی، مانند مکان و تکانه، نمی‌تواند با دقتی دلخواه معلوم گردد. به عبارت دیگر، افزایش دقت در کمیت یکی از آن خواص مترادف با کاهش دقت در کمیت خاصیت دیگر است. این عبارت به دو طریق مختلف تفسیر شده‌است. بنا بر دیدگاه هایزنبرگ معنای آن این است که غیر ممکن است که همزمان سرعت و مکان الکترون یا هر ذرهٔ دیگری با دقت یا قطعیت دلخواه معین گردد. بنا بر دیدگاه گروه دوم، که افرادی چون بالنتین در آن قرار دارند، این عبارت راجع به محدودیت دانشمندان در اندازه‌گیری کمیت‌های خاصی از سیستم نمی‌باشد، بلکه امری است راجع به طبیعت و ذات خود سیستم چنان که معادلات مکانیک کوانتومی شرح می‌دهد. در مکانیک کوانتوم، یک ذره به وسیلهٔ بستهٔ موج شرح داده می‌شود. اگر اندازه‌گیری مکان ذره مد نظر باشد، طبق معادلات ذره می‌توان در هر مکانی که دامنهٔ موج صفر نیست، وجود داشته باشد و این به معنی عدم قطعیت مکان ذره می‌باشد. برای به دست آوردن مکان دقیق ذره، این بستهٔ موجد باید تا حد ممکن «فشرده» شود، که یعنی، ذره باید از تعداد زیادی موج سینوسی که به یکدیگر اضافه شده‌اند (بر روی هم جمع شده‌اند) ساخته شود. از طرف دیگر، تکانهٔ ذره متناسب با طول موج یکی از این امواج سینوسی است، اما می‌تواند هر کدام از آن‌ها باشد. بنا بر این هر چقدر که مکان ذره –به واسطهٔ جمع شدن تعداد بیشتری موج- با دقت بیشتری اندازه‌گیری شود، تکانه با دقت کمتری معین می‌شود (و بر عکس). تنها ذره‌ای که مکان دقیق دارد، ذرهٔ متمرکز در یک نقطه است، که چنین موجی طول موج نامعین دارد (و بنا بر این تکانهٔ نامعین دارد). از طرف دیگر تنها موجی که طول موج معین دارد، نوسان منظم تناوبی بی‌پایان در فضا است که هیچ مکان معینی ندارد. در نتیجه در مکانیک کوانتومی، حالتی نمی‌تواند وجود داشته باشد که ذره را با مکان و تکانه معین شرح دهد. اصل عدم قطعیت را می‌توان بر حسب عمل اندازه‌گیری، که شامل فروپاشی تابع موج می‌باشد، نیز بازگویی کرد. هنگامی که مکان اندازه‌گیری می‌شود، تابع موج به یک برامدگی با پهنای بسیار کم فروپاشیده می‌شود، و تکانهٔ تابع موج کاملاً پخش می‌شود. تکانهٔ ذره به مقداری متناسب با دقتِ اندازه‌گیری مکان، در عدم قطعیت باقی می‌ماند. مقداری باقیماندهٔ عدم قطعیت نمی‌تواند از حدی که اصل عدم قطعیت مشخص کرده است، کمتر شود، و مهم نیست که فرآیند و تکنیک اندازه‌گیری چیست. این بدین معنی است که اصل عدم قطعیت مربوط به اثر مشاهده‌گر است. اصل عدم قطعیت کمترین مقدار ممکن در آشفتگی تکانه، در حین اندازه‌گیری مکان، و بر عکس، را معین می‌کند. بیان ریاضی اصل عدم قطعیت ایم است که هر حالت کوانتومی این خاصیت را دارد که ریشه متوسط مربعِ (RMS) انحرافات از مقدار متوسط مکان (موقعیت) (انحراف استاندارد توزیع X):

\Delta X = \sqrt{\langle(X - \langle X\rangle)^2\rangle} \,

ضرب در RMS انحرافات تکانه از مقدار متوسطش (انحراف استاندارد P):

\Delta P = \sqrt{\langle(P - \langle P \rangle)^2\rangle} \,

هیچگاه نمی‌تواند از کسر ثابتی از ثابت پلانک کوچکتر باشد:

\Delta X \Delta P \ge {\hbar \over 2}.

هر عمل اندازه‌گیری با دقت \scriptstyle \Delta X حالت کوانتومی را تقلیل داده و منجر به افزایش انحراف استاندارد تکانه \scriptstyle \Delta P به مقداری بزرگتر از \scriptstyle \hbar/2\Delta x می‌شود.

به نقل از ویکی پدیا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در سه شنبه پنجم مهر 1390 و ساعت 19:23 |


 

این کهکشان فعال شبیه یک کلاه لبه پهن مکزیکی است که در فضا شناور است . به همین دلیل کهکشان کلاه لبه پهن نامیده می شود ، نام فهرستی آن Messier104 (M104 )است .مسیرهای غلیظ و انبوه گرد و غبار، لبه کهکشان را درست کرده اند . این لبه در اطراف مرکز برآمده سفید درخشان حلقه زده است . این قله از برآمدگی مرکزی ستاره های پیرتر به وجود آمده است. این ستاره ها بسیار شبیه به ستاره هایی هستند که در وسط کهکشان راه شیری ما نیز وجود دارد .

همانطور که از زمین دیده می شود، این کلاه کهکشانی تقریبا" به طرف لبه کج شده است ، که این موضوع بر ساختار سه بعدی کهکشان تأکید دارد . برای مثال، برآمدگی میانی که در بالا و پایین صفحه مسطح کهکشان گسترده شده، قابل دیدن است. گرد و غبار در صفحه مسطح و عریض کهکشان باعث مسدود شدن نور حاصل از کهکشان کلاه مکزیکی می شود و مانند سایه ای در مقابل ستاره های روشن برآمدگی ها پدیدار می شود .

در این تصویر، تلسکوپ فضایی هابل ناسا به آسانی سیستم غنی خوشه های ستاره ای کهکشان کلاه مکزیکی را تجزیه می کند ، این خوشه ها خوشه های کروی نامیده می شود. منجمان تخمین زده اند که کهکشان کلاه مکزیکی شامل تقریبا" 000‚2 خوشه کروی است، که این مقدار 10 برابر خوشه هایی است که در مدار راه شیری ما قرار دارند . عمر این خوشه ها شبیه به خوشه های راه شیری است که از 10 تا 13 میلیارد سال عمر دارند . این شک در مورد کهکشان کلاه مکزیکی وجود دارد که سیاه چاله ای مرکزی داخل آن در حال رشد است که میلیونها بار حجیم تر و عظیم تر از خورشید ماست .

کهکشان کلاه مکزیکی در حدود 30 میلیون سال نوری دورتر از لبه جنوبی  خوشه متراکم سنبله از کهکشان ها قرار دارد . این کهکشان به قدری از ما دور است که نوری که امروز از این کهکشان می بینیم سفر خود را به طرف زمین از 30 میلیون سال قبل شروع کرده است، یعنی در حدود زمانی که اولین انسانهای میمون نما در سیاره ما پدیدار شدند . کهکشان نسبتا"روشن کلاه مکزیک ، ورای محدوده چشمهای غیر مسلح قرار گرفته است ولی به آسانی از طریق تلسکوپهای منجمان آماتور قابل دیدن است . این کهکشان کلاه مانند شامل چندین هزار بیلیون ستاره است که در حدود 100 برابر مردمی که روی زمین هستند. پهنه کهکشان کلاه مکزیکی000‚60 سال نوری است که کمی کوچکتر از راه شیری است



+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 و ساعت 20:14 |
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو
سحابی گسیلشی سه‌سو به نام ان‌جی‌سی ۶۰۴ در یک بازوی مارپیچی از کهکشان سه‌سو قرار گرفته است.

به ابر عظیمی از غبار، گاز و پلاسما در فضاهای میان‌ستاره‌ای، سَحابی یا اَبری گفته می‌شود. سحابی‌ها محل تولد ستاره ها هستند.

محتویات

[نهفتن]

دسته‌بندی [ویرایش]

سحابی‌ها را بر پایه نحوه درخشانی‌شان به دسته‌های زیر بخش می‌کنند:

  • سحابی گسترده که در اثر نور ستارگان نزدیک به آن می‌درخشد.
  • سحابی سیاره‌نما پوسته‌های فشرده گاز هستند که در پیرامون یک ستاره مرده قرار گرفته اند. نگا.: نواختر
  • ته‌مانده‌های ابرنواختری معمولاً در حال دور شدن از ستاره مادر خود هستند و در پی برخورد به غبار و گاز کهکشانی آهسته‌رونده‌تر داغ می‌شوند.
  • سحابی انکساری که ذرات غبار نور را منعکس نمی‌کنند، بلکه متواری می‌کنند. نور قرمز می‌تواند آسانتر از نور آبی از ابر غبار بگذرد، پس نور آبی بیشتر پراکنده می‌شود، این امر موجب آبی شدن آن ابر می‌شود. دلیل آبی بودن رنگ آسمان نیز همین می‌باشد.
  • سحابی تاریک بی‌نور و درخشش است. این سحابی‌ها زمانی آشکار می‌شوند که جلوی دیگر ستارگان یا سحابی ها را بگیرند. نمونه‌های معروف: سحابی سر اسب در صورت فلکی شکارچی و سحابی کیسه ذغال در صورت فلکی صلیب جنوبی.
  • سحابی خارج کهکشانی توده‌های عظیم و پیوسته گازی نیست، بلکه مجموعه‌ای است از ستارگانی شبیه ستارگان کهکشان . رصدهای انجام شده نشان می‌دهد خاصیت طیفی نوری که از این سحابیها صادر می‌شود، بسیار شبیه به نوری است که از خورشید خود ما خارج می‌گردد. بنابراین درجه حرارت متناظر با چنین صدور نوری نمی‌تواند با درجه حرارت سطحی خورشید اختلاف فراوان داشته باشد و این درجه حرارت بایستی به چند هزار درجه برسد. اگر این سحابیها واقعا توده‌های غول پیکر گاز پیوسته‌ای بودند که درجه حرارت سطحی آنها همان درجه حرارت سطحی خورشید بود، ناچار می‌بایستی نوری که از آنها صادر می‌شود با وسعت سطح یعنی با مربع یکی از ابعاد آنها متناسب باشد.


سحابی‌های معروف [ویرایش]

+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 و ساعت 12:46 |
 

دکترحمید فاضلی سرپرست سازمان فضایی ایران، طی حکمی دکتر مهدی فکور را به سمت ریاست پژوهشکده تحقیقات فضایی منصوب نمودند.

  

 

دکترحمید فاضلی سرپرست سازمان فضایی ایران، طی حکمی دکتر مهدی فکور را به سمت ریاست پژوهشکده تحقیقات فضایی منصوب نمودند.

به گزارش واحد خبر روابط عمومی سازمان فضایی ایران، در حکم دکتر فکور آمده است؛ در اجرای ماده 8 اساسنامه پژوهشکده تحقیقات فضایی و بنا بر موافقت وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با عنایت به شایستگی، تعهد، تخصص و تجارب ارزشمند شما، جنابعالی را به مدت 4 سال به سمت ریاست پژوهشکده تحقیقات فضایی منصوب می نمایم.

به نقل از سایت سازمان فضایی ایران
+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 و ساعت 8:20 |
راجع به پست بحث برانگیز "چگونه یک حدیث انیشتین را . . .نمیدونم باید چی بگم؟کاش دوستان نظراتشون رو خصوصی و مخفی نمیکردند .

+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 و ساعت 0:17 |


سلام به روی ماه دوستان. اومدم آب کنم دیدم نه

حوصله سرچ دارم نه مطلب !!!!فرصت روغنیمت شمردم

بگم ملت بسه!!!!چقدر نظر خصوصی؟؟؟!!غریبه

نیست  ....راحت باشین!!

 

+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 و ساعت 2:59 |
+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و ساعت 15:46 |
 

جبار، شکارچي آسمان هاي پرستاره

جبار شكارچي بزرگي است، كه مي توانيم آن را در اين فصل در جنوب شرقي آسمان به هنگام نيمه شب به خوبي پيدا كنيم. جبار جايگاه خاصي در اسطوره هاي ملل مختلف دارد. در اسطوره هاي يوناني،  پسر نپتون ، شكارچي توانمندي بود كه پس از كشته شدن در آسمان جاودانه شد. زئوس خداي خدايان كژدم سخت زهري را  در راه اين شكارچي خودخواه قرار داد و او را نابود كرد. از اين رو هيچگاه عقرب و جبار باهم در آسمان ديده نمي شوند.
 در اسطوره هاي ديگر جبار به عنوان جنگنده ، قهرمان و مرد شيشه بدست ياد شده است. در گذشته دريانوردان نيم كره ي شمالي طلوع زود هنگام جبار از افق شرقي را نشانه اي از نزديك شدن طوفانهاي شديد زمستاني مي دانستند. اين صورت فلكي در شبهاي پاييز و زمستان جلوه خاصي دارد. ستارگان جبار تصوير مردي را نشان مي دهند كه سپري از پوست شير را به سمت غرب ، جايي كه با صورت فلكي گاو روبرو مي شود، نگاه داشته و چماقي را بالاي سر خود گرفته است.
 
آلفاي جبار (ابط الجوزا) پرنورترين ستاره ي متغير آسمان نيمكره ي شمالي است.اين ستاره ي سرخ نشان دهنده ي بازوي راست جبار است و تقريبا 300 سال نوري از ما فاصله دارد. بتاي جبار (رجل الجبار) يا پاي شكارچي ، هفتمين ستاره ي پر نور آسمان است كه در زانوي جبار به رنگ سفيد مايل به آبي مي درخشد و جرمش 50 برابر خورشيد است.


بين ابط الجوزا و رجل الجبار، سه ستاره از قدر دوم و به فاصله ي مساوي از هم قرار دارند كه كمربند جبار را مشخص مي كنند. طول كمربند جبار در آسمان سه درجه است. غربي ترين ستاره ي كمربند "المنطقه" (به معناي کمربند در عربي) نام دارد كه نزديكترين ستاره ي پرنور به ما در صورت فلكي جبار و روي خط فرضي استواي سماوي است.
 

 از كمربند جبار به طرف جنوب، توده اي از گاز و ستاره قرار دارد كه شمشير جبار را مي سازد. اگر به اين محل با دوربين دوچشمي نگاه كنيد، لكه ي كم نوري را مشاهده مي كنيد كه به سحابي جبار يا M42 معروف است. سحابي جبار يک سحابي نشري است که 1600 سال نوري با ما فاصله دارد. اين سحابي را به شکلي خيلي زيباتر در عکسهايي که با نوردهي گرفته مي شوند مشاهده کرد. اين سحابي با قدر 5 در آسمان شب خودنمايي مي کند. محدوده ي صورت فلکي جبار پر شده است از اجرام غير ستاره اي خصوصا سحابيها و ابرهاي گازي.


جلوه اي ديگر از اين صورت فلکي که البته با چشم غيرمسلح و دوربينهاي عادي قابل مشاهده نيست، سحابي "کله اسبي" نام دارد. اين سحابي از نوع سحابي هاي تاريک است. جاي اين سحابي زيبا در اطراف ستاره ي "النطاق" در شرق کمربند جبار است.

به نقل از سایت آسمان شب   

+ نوشته شده توسط منصوره روح افزا در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 و ساعت 0:6 |


Powered By
BLOGFA.COM